دوره متوسطه دوم دخترانه - تربت حیدریه
امروز    ساعت:
ویژه ها
Untitled 2
نظر سنجی
مقالات دانش پژوهان ---> دلنوشته { -- }

بسم رب شهداء والصدیقین

سلام بر مهدی موعود (عج) و درود بر روح ملکوتی بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران و سلام بر مقام عظمای ولایت  ,علی زمان ,  حضرت امام خامنه ای.

سلامی به بلندای تاریخ , نثار روح پر فتوح دلیرمردانی که  , برای احیای ارزش های والای الهی وانسانی جان شیرین خود را نثار کرده اند بدون شک هیچ واژه ای جز کلمه ی  "شهید " برازنده این عزیزان  نخواهد بود و تنها خدا میتواند پاداش این بزرگ مردان را عطا فرماید.

اما ... ما در کجای این میدان واقع شده ایم؟ نقش ما چیست؟

برای من که دختر نوجوانی هستم در مسیر راهیان نور،مردانگی این جوانان باور کردنی نیست.

آنان جز عشق به خدا چیزی در دل نداشتند و با همین دل های عاشق به جنگ با قدرتمند ترین ارتش خاورمیانه رفتندآن هم تقریبا باحمایت تما م دنیا و بعد از هشت سال دفاع مقدس بالاخره دشمن را به زانو در آوردند .

و اما امروز که شما یادگاران دفاع مقدس در این جمع حضور دارید میدانم که یاد آن  زمان داغ دلتان را   تازه تر می کند، میدانم هرگز لحظه ای از یاد جزیره مجنون ،آبادان ،خرمشهر ،فاو و مهران غافل نمیشوید

باما بگویید که شاهد چه ایثارگری هایی بوده اید ،لحظه شهادت آن نوجوانی که با لب تشنه در کنار شما به شهادت رسید چه حالی داشتید ؟و بگویید چگونه می توانید زندان دنیا را تحمل کنید و با زرق و برق آن دست و پنجه نرم کنید ؟

باما سخن بگویید .

تا نام چمران فراموش نشود.

تا برونسی  , شوشتری ,  تقی زاده , تقی جراح , محمد زاده  , ساعدی و کاوه ها   اازیادنروند.

تاطنین صدای شهیدآوینی راباهیچ صدای نکره دیگری عوض نکنیم

تاازبوی گلاب ،بیشترازادکلن خوشمان بیاید

تا خودمان راگم نکنیم وبرگه هویت ازکتاب زندگیمان کنده نشود

تا پلاکهای جبهه جای خودرابه زنجیرهای طلایی ندهند.

خیابانها پراست ازعروسکهای رنگارنگ ومتحرک که نه درد داغ وفراق رامی شناسد،نه آژیرهای حمله هوایی یادشان است ونه می دانندفقرچه طعمی دارد.   ومتاسفانه جنگ شادی امروزبیش ازروایت فتح طرفداردارد .

اگرخودی هااین قدربیگانه می شوندازبیگانگان چه انتظاراست؟!

امروز من به نمایندگی از دختران هم سن و سالم در این جمع قسم یاد میکنم چون زینب کبری (س) پیام آور قیام ایران اسلامی باشیم اگر چه کوچکتر از آنم که خود را با بزرگ بانوی جهان اسلام  مقایسه کنم ولی سعی میکنیم همچون زینب کبری (س) تا پای جان از اسلام دفاع کنیم .

بیایید نگذاریم میراث شهادت به هدر رود و شما ای وارثان سالهای جنگ ،ای یادگاران دفاع مقدس نگذارید بوی شهادت در کوچه های شهرمان به فراموشی سپرده شود .

خیلی دلم می خواست تا روزی  در سرزمینی پا بگذارم که دلیر مردانی همچمن سردار شهید  تقی جراح , محمودی زاوه   ومحمد زاده شجاعانه جنگیدند وخون پاکشان بر زمین ریخت .

***

بالاخره زمینه فراهم شد وراهی کربلای ایران شدیم برای ماکه تاحالاراه دورنرفته بودیم سفرمون سختی های زیادی داشت امابچه هاهمشون به عشق شهداهمه روتحمل میکردن

نمازصبح رودرمرقد حضرت امام  (ره)خوندیم بین راه قلبهامونوباخوندن زیارت عاشوراوشنیدن داستانهایی درباره ی شهداآماده کردیم.به پادگان حمیدیه دراهوازرسیدیم

روزبعدرفتیم اروندوکارون رودهایی که شهیدان غواص عزیزدرآن به سمت دشمن حرکت کرده بودند.رودهایی که هرتشنه درکنارشانتشنگی رافراموش میکرد.

بعدازظهررفتیم شلمچه تابه خودمون اومدیم دیدیم روی خاکهانشستیم وداریم دعای عرفه روزمزمه می کنیم کسانیکه هیچوقت بالباسهای تمیزشون روی خاک نمیشینن حالا روی خاکها پابرهنه راه می رفتن،می نشستند ودعا می خوندن اینجاعرشیان هم برخاک می نشینند .

اطراف رونگاه کردم  به ظاهر هیچی جزخاک نبودهرکسی گوشه ای , روی خاک ,  نشسته بودواشک می ریخت .اونجابوی شجاعت میدادوبوی ایثاروفداکاری  .   عطرخوش امام حسین (ع)وشهداروبه راحتی می تونستیم حس کنیم می تونستیم حس کنیم الان کنارمونن.

روزبعدرفتیم طلاییه جایی  که شهید برونسی یکی از سرداران فاتح عملیات خیبر  هنگامی که در بحبوحه عملیات وسط میدان مین  معبر گم  میشود   به حضرت فاطمه زهرا  (س) متوسل  شده واینگونه می گوید :

" چشم هایم را بستم وچند دقیقه ای با حضرت راز ونیاز کردم ...در همان اوضاع یکدفعه صدای خانمی به گوشم رسید  , صدایی ملکوتی کههزار جان تازه به آدم می بخشید به من فرمودند : فرمانده

یعنی آن خانم  , به همین لفظ   فرمانده صدام زدند وفرمودند : این طور وقت ها که به ما متوسل می شوید   ما  هم از شما دستگیری میکنیم ناراحت نباش .

برادر  چیز هایی که دیشب به تو گفتم  که برو سمت راست وبرو کجا همه اش از طرف آن خانم  بود .

اونجا همش خاک بود  ,اما نه  , اونجا یک قطعه ای از بهشت بود مگه بهشت غیر از این میتونه باشه؟ جایی که هیچکدوم از زرق و برق های دنیا ارزش نداشته باشه اونجا فقط یک دل شفاف می خواد مثل آینه .

ما با لباسهامون و با چادر سیاهمون که نشانه مادرمون فاطمه زهرا (س) است روی اون خاکها نشستیم . ما خودمون نرفتیم این شهدا بودن که تک تک مارو دعوت کردن و کشوندن اونجا و دلاشونو با دلامون پیوند دادن .

طلائیه مقر حضرت ابوالفضل عباسه . میدونید چرا این اسم رو انتخاب کردن ؟به خاطر اینکه بعد از جنگ گروه تفحص اومدن اونجا رو بگردن و جسد شهدا رو پیدا کنن اما جسدی پیدا نمی شد . آخه عراقی ها گفته بودن ما سر رزمنده های شما 18000 گلوله ریختیم بچه های تفحص متوسل شدن به حضرت ابوالفضل وقتی دوباره گشتن یک شهید پیدا کردن به نام عباس امیری ، یک دستش مصنوعی بود و یک دست دیگه اش هم تو عملیات از تنش جدا شده بود

توصیف طلائیه خیلی سخته ،توصیف حالتهامون،توصیف قلبهای بی قرارمون خیلی سخته . هر با که برامون خاطرات شهدا یا وصیت نامشونو میخوندن یا اینکه جانبازان محترم برامون صحبت می کردن که یکی از آنان که در آن جمع حضور داشتند هماکنون در این جمع نیز تشریف دارند همه فقط یک چیز میگفتن همه واسه حجاب و آرامش ملت و آزادی در راه خدا قیام کردن تو وصیت نامه هاشون هم گفتن هر کسی حرمت این خونها مونو نگه نداره اون دنیا ازش نمیگذریم

و در آخر، جای دوری نریم از فرمانده شهید خودمون بگیم   آنجا که شهید مصطفی  تقی جراح در وصیت نامه  پس از بهترین سلام و درود ها به امام عصر (عج) وامام امت وشهیدان گلگون کفن می گوید : این امت  حکومت وقانونی را می خواهند به پا کنند که خدا به آن وعده نصرتش را داده  وهیچ کس  نمی تواند  باهر عنوان   ,  حیله ونیرنگ جلو این انقلاب را بگیرد .

یعنی ما اهل کوفه نیستیم امام تنها بماند.

وحالا

باید کمر همت ،محکم کنیم که چشم امید شهیدان به ماست .

باید برای امر ولایت آماده شد که ظهور یار نزدیک است انشاءاللهاللهم عجل لولیک الفرج

 

  • [نسخه قابل چاپ]
  • توسط: مریم داها(دوم تجربی)
  • آدرس الکترونیک فرستنده: --
  • تاریخ ارسال: دوشنبه 25 دي 1391
عالي بسيارخوب متوسط ضعيف

اين سايت تا كنون 548718 بازديدكننده داشته است
© تمامی حقوق این پایگاه
متعلق به موسسه فرهنگی آموزشی
امام حسین علیه السلام می باشد