دوره متوسطه دوم دخترانه - تربت حیدریه
امروز    ساعت:
ویژه ها
Untitled 2
نظر سنجی
مقالات اساتید ---> ابوسعید ابوالخیر در فرهنگ و ادبیات تربت حیدریه { بررسی جایگاه ابوسعید ابوالخیر در فرهنگ و ادبیات تربت حیدریه }

چکیده

        تربت حیدریه به علت دارا بودن شرایط جغرافیایی از قرنها پیش،  یک موقعیت برتر داشته و جزو یکی از مهم­ترین شهرهای خراسان رضوی محسوب می­شود، این شهر پیشینه­ی فرهنگی درخشانی در پرورش رجال فرهنگی و ادبی دارد که موقعیت فرهنگی آن را در استان خراسان بیش از پیش مطرح می­کند، یکی از مهم­ترین امتیازات فرهنگی شهر در قرون گذشته این است که  با دارا بودن جایگاه فرهنگی و اجتماعی متمایز، محل تولد ابوسعیدابوالخیر، عارف نامی خراسان است که در ادبیات ما جایگاه والایی دارد. ابوسعید در سال  357 ه­ق در شهر کوچک میهنه متولد شد و در چهارم ماه شعبان سال 440 ه­ق در همان شهر درگذشت، در حوزه­ی شعر رباعیّاتی منسوب به اوست که سعید نفیسی آن را با عنوان «سخنان منظوم ابوسعیدابوالخیر» جمع­آوری کرده است، مهم­ترین جایگاهی که ابوسعید در ادبیات به دست آورده، عرفان­گرایی اوست که مسیری را برای تحول عرفان عاشقانه در ادبیات ایجاد کرد که بعدها در اندیشه­ی شاعران بزرگی چون مولوی به تثبیت رسید؛ در این مقاله با هدف شناسانی جایگاه فرهنگی  شهر تربت حیدریه، نقش ابوسعید در شکل­گیری عرفان در ادبیات، نقش او در شهرت تربت حیدریه به عنوان شهر فرهنگی، نقش آرامگاه او به عنوان جلوه­ی فرهنگی شهر، نقش ابوسعید در رابطه با سیاستمدارن شهر بررسی شده است.

کلیدواژه­ها: تربت حیدریه، ابوسعید ابوالخیر، فرهنگ، ادبیات.

مقدمه

شهر تربت حیدریه یکی از شهرهای بزرگ خراسان رضوی است که در طول تاریخ سابقه­ی درخشانی در فرهنگ و ادبیات این سرزمین دارد، نقش تربت در آداب اجتماعی، فرهنگ­سازی

2 ـ 1 زندگی نامه

    ابوسعید روز یکشنبه اول ماه محرم 357 ه­ق در شهر کوچک میهنه متولد شد و در روز پنجشنبه چهارم ماه شعبان سال 440 ه­ق در همان شهر درگذشت و روز جمعه به خاک سپرده شد و عنوان مزار او چنانچه در  اسرارالتوحید است، «مشهدمقدس» شیخ گفته می­شود(میهنی، 1366: مقدمه 28) جایگاهی که ابوسعید در ادبیات به دست آورده است عرفان­گرایی اوست، «میراث روحانی بوسعید بیشتر در آموزشهای عرفانی اوست»(ابوروح، 1384: 19) او از کودکی با عرفان آشنا شد و بعدها به آن گرایش پیدا کرد؛ پدرش در روزگار خردسالی بوسعید، با محافل درویشان میهنه مرتبط بوده است و بوسعید را گاه گاه با خویش به این مجالس می­برده است»(ابوالخیر، 1385: 18). عطار در کودکی او می­نویسد در وجود شیخ ابوسعید از همان اوائل کارهاي خارق عادت دیده می­شد. در کودکی از دری که زنجیر شده بود بیرون می­رفت و باز می­گشت «نقل است که پدر شیخ گفت  من درِ سراي به زنجیر محکم کردمي وگوش می­داشتمی تا ابوسعید سرباز نهادي گفتمی که در خواب شد من نیز بخفتمی شبی در نیمه شب از خواب درآمدم، ابوسعید را ندیدم  برخاستم و طلب می­کردم در خانه نبود و زنجیر همچنان بسته بود، پس چند شب گوش داشتم. وقت صبح درآمدي، آهسته به جامه­ی خواب رفتی و بر وی ظاهر نمی­کردم آخر شبی او را گوش داشتم چندانکه می­رفت من بر اثر آن می­رفتم تا به رباطی رسید و در مسجد شد و درفراز کرد چوبی در پس در نهاد از بیرون نگاه کردم در گوشه­ی آن مسجد در نماز ایستاد چون از نماز فارق شد ـ چاهی بود ـ رسنی بر پای خود بست و چوب بر سر چاه نهاد و خویشتن را بیاویخت و قرآن را ابتدا کرد تا سحر ختم تمام کرده بود»(عطار،1384: 777).

همچنین می­گوید در همان کودکی نیز ابوالقاسم گرگانی وقتی او را دید و حس کرد که او می­تواند فرد بزرگی در عرفان شود او را به خانه دعوت کرد و قرص نان که سی سال بالای تاقچه بود به دست او گرم شد. (همان)

او در زادگاه خویش علوم ابتدایی را آموخت و برای فراگیری عرفان از زادگاه خود خارج شد و به حلقه­ی مریدان بزرگان زمانه از جمله ابوالفضل محمدبن­حسن سرخسی از خلفای ابونصرسراج عارف مشهور پیوست که سلسله­ی خرقه­ی او به جنید بغدادی می­رسید. بوسعید از آن پس همه­ی عمر خود را در طریقه­ی تصوف گذارند و سرانجام از دست استاد خود خرقه­ی ارشاد را پوشید و پس از آنکه به مقام ارشاد رسید و به میهنه بازگشت، بعد از مدتی که ریاضت کشید، خانقاهی برپا کرد و مریدان بسیاری را ارشاد کرد و تا آخر عمر بدین صورت روزگار گذراند(ابوالخیر، 1370: مقدمه: 4).

   ابوسعید از خود اثر مکتوبی به جا نگذاشته آنچه از او در دست است حاصل کوشش یاران و مریدان اوست که در مجالس وعظ او حضور داشتند و بعد از مرگ او سخنان او را مکتوب کرده­اند و اکنون به دست ما رسیده است. این کار را دو تن از نوادگان او انجام دادند و دو کتاب با عنوان «حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر» و «اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعد» تدوین کردند. این دو کتاب را شفیعی کدکنی تصحیح نموده و مورد استفاده­ی ادب دوستان است، اشعار او را نیز سعید نفیسی با عنوان«سخنان منظوم ابوسعید» گردآوری کرده است. با توجه به این کتب و رباعیّات، باید گفت بوسعید «در میان انبوه عارفان ایرانی، در فرهنگ سرزمین ما مقامی بسیار ممتاز و استثنایی دارد و نام او با عرفان و شعر ایرانی آمیختگی عمیقی یافته است چندان که در بخش مهمی از شعر فارسی چهره­ی او در کنار خیام و مولوی قرار می­گیرد»(ابوروح، 1384: 15) وجود او برای شهرستان تربت حیدریه یک نام ماندگار است، جایگاه او در سه مرحله قابل بررسی است، اول اینکه او مردی است که در ادبیات عرفانی ما نامش همواره درخشان است و او  باعث رونق­گیری عرفان عاشقانه شده است، دوم اینکه اخلاق و رفتار عارفانه­ی او در فرهنگ اجتماعی مردم تغییر ایجاد کرده و ابوسعید را در این زمینه می­توان یک فرهنگ­ساز نامید، و سوم اینکه آرامگاهی که بعد از مرگش بر مدفن او ساخته شده و با الگوگیری از معماری اسلامی بود، بعدها مورد توجه معماری­های بناهای زیارتی گردید و این به سبب علاقه و اشتیاق مردم به زیارت او بود که زیارتگاه او مورد اقتباس قرار گرفت.

2ـ بررسی

2 ـ 1 نقش  ابوسعید در عرفان

گفته شد که عرفان­گرایی ابوسعید از کودکی­اش بر همگان ثابت شده بود، عطار در تذکره اولیاء داستان­هایی در مورد عرفان­گرایی کودکانه­ی او آورده است یک نمونه­ی جالب این است که آورده پدر او دوستدار سلطان محمود غزنوی بود، خانه­ای ساخته بود و دیوار آن را صورت محمود و لشکریان و فیلان او نگاشته بود ابوسعید وقتی آن خانه را دید از پدر خواست تا خانه­ای برای او بگیرد و او  همه­ی خانه را نام الله نوشت پدرش گفت چرا می­نویسی او در جواب گفت تو نام سلطان خویش می­نویسی و من نام سلطان خویش(عطار،1384: 775)

بعد از تعالیم عرفان نیز همواره تا آخر عمر با شعور و ذوق عارفانه زیست، گفته شده او صاحب کرامات بسیاری در عرفان است،  عطار در تذکره اولیاء  19 مورد از کرامات او را ذکر کرده است به عنوان نمونه گفته است روزی ابوسعید زیر درختی نشسته بود و کنیزان پایشان را می­مالیدند و قدحی شربت برای او گذاشته بودند و یکی از مریدانش پوستینی پوشیده بود و در گرما ایستاده بود چنانکه از گرما استخوانش آب می­شد بر خاطرش گذشت که خدایا او بنده­ای و چنین در عزّ و ناز و من بنده­ای و چنین بیچاره، شیخ در حال ضمیر او را خواند و گفت ای جوانمرد این درخت که تو می­بینی هشتاد ختم قرآن کردم سرنگونسار از این درخت درآویخته مریدان را چنین تربیت کنند(همان: 780)

همچنین آورده است پیری در بیابان گم شده بود تا اینکه بعد از راه رفتن بسیار به چشمه­ای می رسد و در آنجا شیخی را می­بیند و از او خواهش می­کند که به او کمک کند، زیرا او در راه مانده و از کاروان دور افتاده است و راه را نمی­داند ابوسعید دست او را می­گیرد و نزد شیر می­آورد شیر به ابوسعید خدمت می­کند، پیر را بر شیر می­نشاند و می­گوید هرجا که شیر ایستاد، پیاده شو آن پیر سوار می­شود و شیر او را نزدیک بخارا بر زمین می­گذارد، پیر در بخارا ابوسعید را می­بیند و می­فهمد آنکه در بیابان به او کمک کرده ابوسعید بوده است(همان: 782 ـ 782). 

ابوسعید خود کرامت را یکی از ویژگی­های اولیاء دانسته است در حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر آمده است «و سیّد علیه­السلام فرمود که نبوت به پایان رسید و لکن حق سبحانه و تعالی امت مرا پس از نبوت درجه­ی ولایت کرامت کردست و ایشان را بدین بشارت خلعت تشریف خلعت  فرموده که الا اولیا الله لاخوف علیهم و لاهم یحزنون(یونس: آیه­ی62) از آیه سوال کردند که یا رسول الله این کرامت کراست و کدام طائفه بدین سعادت مخصوص خواهند بود؟ فرمود که آنهایی که قدم اتّباع بر جاده سنت من نگاه دارند و نفس را از انواع شهوات منع کنند و به طاعت مرتاض و مهذّب گردند، ایشان درجه­ی سعادت ولایت و کرامت یابند»(ابوروح،1384: 56) همچنین در مورد تفاوت نگاه افراد به کرامت گفته است:«و از آثار و احوال اولیا کرامت مشکل­ترست به نزدیک سفها و جهّال که هر کسی درآن طعن کنند و مستحیل شمرند اما اصحاب سنت که اهل عقل و شرع­اند و قدم متابعت برجادّه­ی سنت نبوت دارند این حدیث را منکر نباشند بل که معتقد باشند به حکم آنک رسول (ع) از کرامت امت به احادیث بسیار خبر داده  است و ثقات معتبر آن را نقل کرده­اند و بعدما که به شرع ایشان را درست شد بر عقل عرضه کردند براهین قاطع یافتند بر جواز کرامات اولیا فاما اهل اعتزال و اهوائی ضلالت و فریقی از اصحاب بدعت  چون قومی نجار این معنی را انکار کردند و گفتند این سخن که می گویند غیب است و لایعلم الغیب الا هو و این درجه جز انبیاء را نبود که به حکم وی و الهام و سفارت جبرئیل ایشان را از کارها خبر دادند فاما بر غیر انبیاء روا نبود و سبب این گفت آن است که ایشان متابع اخبار رسول نیستند و دیگر آنکه عقل ایشان در بوته­ی براهین تهذیب نیافته است و روح ایشان به مجاهدت و ریاضت از کدورت نفس نجات یافته و دل ایشان از زنگار وسواس و هواجس و ظلمات غفلت خالی نگشته است»(ابوروح، 1384:  87ـ 88).

     مهم­ترین اقدامی که ابوسعید در عرفان انجام داد گرایش او به عرفان عاشقانه بود که سماع را اصل آن قرار داد و بعدها مولانا آن را به تثبیت رساند «خصوصيات فكري ابوسعيدابوالخير و مولانا تقريباً شبيه به هم و كلاً مشهود بود»(حاکمی والا، 1389: 57) تصوفی که او پیشه گرفته بود سرشار از عشق الهی و لطف الهی بود، گفته شده وی در خانقاه خود به اعمال و رفتاری مبادرت نمود که احتمالا در خانقاه­های دیگر معمول نبود به جای خواندن آیه­های عذاب قرآن، به بیت گویی و قول و غزل می پرداخت و همواره مجالس سماع و قول و غزلخوانی تشکیل می­داد، در این مورد چنان پیش رفت که کار به مخالفت فقها و شکایت آنان به دربار سلطان محمود غزنوی کشید(کیانی، 1369: 189).

در شکل­گیری سماع در خانقاه گفته اند«پدر ابوسعيد ابوالخير عادت داشت كه هر شب هفته را كه در خانه­اي مجلسي ترتيب داده مي شد پسرش را با خود ببرد . هرگاه شخصي محترم و يا غريب مي آمد، او نيز به اين مجلس سماع دعوت مي شد. پس از صرف غذا و اداي نماز و خواندن اوراد سماع برگزار مي شد. در وقت سماع قوال مي خواند. آن ها نيز بعضي از اوقات تا بامداد به رقص مي پرداختند. در زمان شهرت ابوسعيد نيز از افراد مختلف پول گردآوري مي شده و با آن پول مجلس سماع ترتيب مي يافته است . روزي مريدان شيخ از بازار مي گذشتند . قوالاني را كه از طوس آمده و در بازار سماع مي كردند ديدند . شيخ خواست كه سماع آنان را ببيند . پس به خادمش تأكيد كرد كه به بازار برود و شخصي نيكورو را پيدا كند و از وي بخواهد تا مخارج مجلس سماع قوالان را بپردازد . خادم همه جا را گشت و چنين كسي را نيافت، پس بازگشت و شيخ را گفت : همه جا را گشتم و نيكو روي تر از شيخ كسي را نديدم . بدين سبب شيخ فرجي خود را بدر آورد و گفت : اين را به دكان ابوجعفر ببر و به او بگو كه براي تأمين هزينة سماع امشب پنجاه دينار بدهد . خادم فرمان او را بجا آورد . از شخص مذكور پول لازم را گرفت و بدين ترتيب مجلس سماع تشكيل گرديد»(حاکمی والا، 1389: 57).

 

2 ـ 2 نقش ابوسعید در آداب اجتماعی مردم

    ابوسعید در زمانه­ای می­زیست که تربت حیدریه و در کل ایران در آتش جنگ­ و جدل­های مذهبی می­سوخت اما ابوسعید سراپا پر از ذوق بود، سماع می­کرد و به رقص بر می­خاست، او با کسی سرجنگ نداشت(دامادی، 1374: 1) در زمانه­ای که جنگ شیعه و سنی بیداد می­کرد او منادی صلح و دوستی بود و خدمت به خلق را اساس اندیشه­اش قرار داده بود، این رفتار اجتماعی او باعث ترغیب سران حکومتی نسبت به وی شده بود و مردم شهر نیز او را به عنوان الگو می­دانستند و دست ارادت به سوی وی دراز کرده بودند، وقتی که سلجوقیان در خراسان روی کار آمدند با اقبال و توجه بی­سابقه­ی مردم به صوفیه مواجه شدند و به سبب همین قبول عام به زودی تحت تأثیر معتقدات مردم واقع گردیدند به طوری که  به نوشته­ی اسرار التوحید، وزیر طغرل سلجوقی، ابومنصور ورقانی و برادر او ابراهیم ینال و چغری بیگ و شخص سلطان نسبت به ابوسعید اعتقاد و ارادت داشته و برای کسب پیروزی به زیارت او می­رفته­اند(میهنی، 1376: 156) حضور ابوسعید در شهر بسیار از تشنج­های مذهبی را کم کرده بود.

اقدام مهم دیگری که ابوسعید انجام داد و باعث شد، آداب اجتماعی در میان مردم شهر تربت بهتر شود، و بعد از آن در  شهرهای دیگر نیز رایج گردد، راه­اندازی نظام خانقانی بود، گفته­اند از زمان ابوسعید بود که خانقاه و خانقاه­نشینی رسم شد با مرسوم شدن خانقاه نشینی «ابوسعید ابوالخیر نخستین کسی است که خانقاه را بنا کرد(منظور پایه گذاری نظام خانقانی است) و برای هر روز دو مرتبه سفره مرتب کرد و آداب صوفیه تمامی بدو منسوب است و نیز ترک دنیا از اوست. او پایه­گذار طریقت و آداب تصوف است، مشایخ صوفیه همگی شاگردان ابوسعیداند و آداب آنان از کردار پیامبر گرفته شده است»(زکریای قزوینی،1960: 361).

 

در اسرارالتوحید آمده او در خانقاه می­نشست و برای زندگی گروهی خانقاهیان برنامه تنظیم می­کرد و قواعد و روابط مرید و مراد را مشخص می­کرد(میهنی، 1376) این اقدام باعث شد که مردم فقیر و بینوا در خانقاه جمع شوند و مورد حمایت قرار بگیرند چناچه گفته است «پیدایش خانقاه در نظام تصوف مهمی در به وجود آمدن بناهای عام­المنفعه برای بینوایان و افراد تهیدست جامعه داشته است، به طوری که لزوم فراهم آوری وسایل رفاهی و معیشتی دراویش و فقرا منجر به ساخت حمام، آشپزخانه، آسیاب، کاروانسرا، بازار، مسجد و... در کنار خانقاه شد. هر چند که این بناها در ابتدای امر در کنار خانقاه­ها جای داشتند اما پس از فوت ابوسعید بناهای مزبور توسط مریدان و فرزندانش در کنار مقبره او جای داده شد تا سنت و وصیت شیخ مبنی بر دستگیری از فقرا و دروایش باقی بماند. این بناها به زودی و به مروز زمان به عنوان یک سنت و اصل تصوف در اطراف خانقاه ها و مقابر مشایخ متصوفه جای گرفتند»(حسینی،1388: 20) این آداب اجتماعی ارمغان تصوف ابوسعید بود که باعث ایجاد یک فرهنگ اجتماعی در شهر شد که بعدها مورد تقلید سایر متصوفان و سایر شهر­ها گردید «ساخت بناهای عالم المنفعه در کنار خانقاه و سپس در کنار مقبره شیخ ابوسعید ریشه در ماهیت اجتماعی تصوف اسلامی یعنی نیکویی و احسان به مردم و رعایت برابری و برادری داشته است که از ارزش بالای اخلاقی و ذاتی دین اسلام برخاسته است، ابوسعید با تأسیس بناهای عام المنفعه و ارائه خدمات عمومی سعی می­کرد زخمهای مردم و جامعه را که در اثر رذائل اخلاقی اعضای ناصالح  آن به وجود آمده بود، مرهم بنهد. بنا به شواهد متعدد نقل شده در کتاب اسرار التوحید این بناها پس از مرگ شیخ به همراه خانقاه در کنار مقبره وی برپا شده و به نوعی اولین مجموعه آرامگاهی در معماری ایران دوران اسلامی شکل گرفته است با توجه به اینکه ابوسعید ابداع کننده­ی اصول تصوف اسلامی و نظام خانقاه بوده، الگوی مجموعه آرامگاهی وی  و قسمتهای مختلف آن نیز به مانند سایر اصول تصوف مورد اقتباس و الگوبرداری مریدان و صوفیان ادوار بعد قرار گرفت»(همان: 24)

در اسرار التوحید هم آمده است بر طبق منابع بر جای مانده، مستعمان و مستفیدان از مجالس ارشاد شیخ ابوسعید در خانقاه، بیشتر مردم عوام بودند. مردمی که خانقاه شیخ را تنها پناهگاه و ابوسعید را تکیه گاه روح یافته و شناخته بودند، زیرا ابوسعید معتقد بود که  به خدمت درویشان باید مشغول بود و خدمت ایشان را میان درباید بست)میهنی، 1376: 338)

 

2 ـ 3 نقش آرامگاه در معماری شهر

 

  یک آرامگاه منسوب به او هم­اکنون در تربت وجود دارد که علاوه بر جاذبه­ی گردشگری شهر، نمادی از عرفان ابوسعید و ساده زیستی اوست. این آرامگاه را نظر به ارادتی که اشخاص بسیاری به شیخ ابوسعید داشتند، ساختند، بنای این مقبره در ۵۵ کیلومتری جنوب شرقی تربت حیدریه و ۷ کیلومتری فیض آباد در روستایی به نام مهنه قرار دارد که به اعتقاد برخی مدفن شیخ ابوسعید ابی الخیر است. اما مؤلف اسرارالتوحید به صراحت محل دفن شیخ را میهنه خاوران ذکر کرده ‌است که در حال حاضر این نقطه خارج از مرزهای ایران در کشور ترکمنستان واقع می‌باشد، اولین بار پس از وفات وی، آرامگاهی به سبک بناهای تاریخی دوران سلجوقی و اسلامی توسط شاهان سلجوقی بر مزار وی احداث شد، این مزار در طول تاریخ با وجود خسارتی که دیده ثابت مانده است گرچه در حمله غزها صدمات شدیدی دید و ساختمان­های اطراف بقعه از جمله خانقاه و بناهای عام­المنفعه­ی آن از بین رفت (میهنی،1276: 4) اکنون بنای گنبدی آن باقی است و زیارتگاه ابوسعید است، مردم ترکمنستان به دیدار او می­روند، شکل بنای این آرامگاه بعد از او می­بینیم در معماری اسلامی مورد اقتباس قرار گرفت و ابنیه­های مذهبی و زیارتگاهی به آن شبیه است در تحقیقی که در این باره صورت گرفته است آمده «به گواهی آثار موجود، ساخت چنین مجموعه­هایی به طور همزمان مورد اقتباس شیعیان نیز قرار گرفته و به مرور زمان مقابر ائمه­ی اطهار و فرزندان و نوادگان آنها برای تبدیل به مراکز تبلیغی و مذهبی، شامل بناهای جانبی با کارکردهای مختلف شدند، لازم به ذکر است که تا پیش از قرن ششم هجری هنوز مجموعه های آرامگاهی شیعی از جمله مجموعه­ی حرم رضوی در مشهد مقدس و مجموعه­ی حضرت معصومه به صورت امروزی شکل نگرفته و صرفاً در برگیرنده بنای مقبره بوده­اند»(حسینی،1388: 23).  

 

 

 

3 ـ نتیجه­گیری

 

      در این مقاله جایگاه و نقش ابوسعید ابوالخیر در فرهنگ و ادبیات شهر تربت حیدریه بررسی شد، بررسی ما  براساس سخنان پژوهشگران، حوادث زندگی و یافته­های علمی در کتب در مورد ابوسعید بود، آنچه از بررسی مشخص شد این است که ابوسعید به عنوان یک عارف نامدار برای شهر تربت باعث افتخار ملی است که در شکل گیری عرفان عاشقانه که در ادبیات زمامدار اصلی آن مولانا است، مؤثر بوده است، همچنین خانقاه نشینی را به او نسبت می­دهند، ابوسعید با اقدام به ساخت نظام خانقاهی از بسیاری از دروایش و بینوایان شهر حمایت کرد و بدین وسیله او را باید یک فرهنگ ساز  نام ببریم که باعث ترویج نوع دوستی در میان مردم شده است. همچنین آرامگاهی که به یاد او بر مدفن او ساخته شد  که یکی از بناهای تاریخی است که بعدها برای ساخت زیارتگاه­ها از آن اقتباس شد و به نوعی با تقلید از آرامگاه او در معماری اسلامی، آداب و عقاید او نیز مورد تقلید قرار گرفت. به طور کلی ابوسعید در عرفانی گرایی، مردم داری، توجه به صلح و دوستی زبانزد است و در این رابطه باعث افتخار شهر تربت حیدریه در ادبیات و فرهنگ ایران­زمین است.

 

منابع

 

 

ابوالخیر ابوسعید(1385) چشیدن طعم وقت(مقامات کهن و نویافته­ی بوسعید)، مقدمه، تصحیح، تعلیقات محمدرضا شفعیی کدکنی، تهران: سخن.

ابوالخیر،ابوسعید(1370) رباعیّات، تصحیح و مقدمه­ی سعید نفیسی،تهران: کتابخانه­ی سنایی.

ابوروح لطف الله بن ابی سعید بن ابی سعد، جمال­الدین(1384) حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر، مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی،تهران: سخن.

حاکمی والا، اسماعیل(1389) سماع و مولانا، پژوهشنامه ادب حماسی(پژوهشنامه فرهنگ و ادب، ویژه نامه بزرگداشت اندیشه های جهانی مولانا)، ش 5 ـ 6: 54 ـ 58

حسینی، سیدهاشم(1388) «بررسی روند شکل­گیری مجموعه­های آرامگاهی در معماری ایران دوران اسلامی: بنابر آراء ابوسعید ابوالخیر»، نشریه هنرهای زیبا و معماری، ش 38: 15 ـ 23

دامادی، سید محمد(1374) ابوسعید نامه، تهران: دانشگاه تهران

زکریا قزوینی(1960م) آثار البلاد و اخبار البلاد، بیروت

عطار نیشابوری، فریدالدّین محمدبن ابراهیم(1384) تذکره­اولیاه، از روی نسخه­ی نیکلسون به کوشش امیرتوکلی، تهران: بهزاد

کیانی، محسن(1369) تاریخ خانقاه در ایران، تهران: طهوری

میهنی، محمدبن منور(1366) اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید(بخش اول)، مقدمه و تصحیح و تعلیق محمدرضا شفیعی­کدکنی، تهران: آگاه.

معصومه وفایی­ نیا

مدرس دانشگاه تربت حیدریه

rashinvafainiya@yahoo.com

 

عالي بسيارخوب متوسط ضعيف

اين سايت تا كنون 548706 بازديدكننده داشته است
© تمامی حقوق این پایگاه
متعلق به موسسه فرهنگی آموزشی
امام حسین علیه السلام می باشد